آینه ی لیلی
پدرم روضه ی رضوان به دو گندم بفروخت
حافظ
آن روز
آینه بودم ،
شکستنی
گندم بهانه بود
باور ندارم ،
از چشم تو
آینه
یک اتفاق ساده بود
که افتاد
در این هبوط ،
هی مسخ می شوم :
از تو به خودم
از خودم به آه
از آه به آهو
از آهو ...
لیلی !
لااقل فردا
روی قبرم بنویس :
این گرگ
آینه ام بود
زمین افتاد
شکست و
درید
نویسنده : فرزاد پاکزاد افشار ; ساعت ۳:٢۸ ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢۱
